عسلعسل، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

◕ ‿ ◕ ♥ فندق کوچــولوی خونمـــــون ♥ ◕ ‿ ◕

شیطون شیرین زبون

سلام عزیزای دل خودم خوبییییییییییییییین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمی دونین که این فندق ما چه دلی میبره. شده پرنسس قلب ما و ملکه ی خونمون. هر چی فشارش میدم بوسش میکنم یا محکم بغلش میکنم بازم دلم راضی نمیشه.  همش دوست دارم فداش بشم من.دوست دارم بخورمش   دیروز برای ناهار به پیشنهاد من      رفتیم رستوران . کنار غذا یه مقدار هم ریحان آورده بودن. من که داشتم میخوردم یهو عسل برگشت گفت مامان به منم برگ میدی. ...
4 مهر 1392

باز آمد بوی ماه مهر

سلام به همه   خوبیییییییییییین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  ما هم حسابی خوبیم و خوش. دیروز اولین روز مدرسه بود و عسل هم مثل همیشه مرتب و شیک رفت مهد.  مهدشون رو خیلی قشنگ تزئین کرده بودن.  عسل زودتر از من وارد مهد شد و یهو خیلی سوپرایز شد و گفت مامان من خوشحالم خدارو شکر که عسلم راضی و خوشحال میره مهد. فداش بشم من. همه زندگیم و نفسم به نفسش بنده. وقتی که پیشش نیستم همه فکر و قلبم و روحم پیش عسله. همیشه آرزوی یه همچین روزایی رو داشتم. خدارو شکر که به آرزوم رسیدم. عسل جونم پرنسس من میپرستمت. ...
2 مهر 1392

ماهی مامان

سلام به همه ی دوست جونای خود خودم. خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟  ما که خیلی خیلی خوبیم. صبح روز چهار شنبه ساعت 7 حرکت کردیم و ساعت 10 بود که رسیدیم خونه ی مامان جون.(مامان خودم).  توی راه هم که همش گاو  م یدید و کلی ذوق میکرد و دربارشون حرف میزد.     بعد ازیه  صب حونه ی عالی   و یکم استراحت قرار شد ساعت 2 بریم استخر وااااااااااااااااای که عسل چقدر ذوق داشت. فداش بشم من انگار بار اولش بود. عصر همون روز عسل شروع به تب شدید و سرفه کرد.  زودی بردمش دکتر و با چهار تا آمپول و چهار تا شربت برگشتیم خونه. طفلک 2 روز چیزی...
31 شهريور 1392

دختر باادب من

سلام به همه ی عزیزای دلم                                     خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟             ماشاالله 1000 ماشاالله نمیدونین عسل چه دختر باادبی شده. البته با ادب بود خداییش با ادب تر شده. دیگه مثل سابق خجالتی نیست. دیگه به همه بدن اینکه خجالت بکشه سلام میده و وقتی یکی کاری براش انجام میده بدون اینکه ما یادآوری کنیم خودش تشکر میکنه. یا وقتی یه خوراکی برای خودش میخره به همه تعارف میکنه. ...
26 شهريور 1392

کارای عسل توی مهد

سلام عزیزای دلم  خوبیــــــــــــــــــــن؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عسل مامان دیگه صبح ساعت 8 خودش بیدار میشه فداش بشم من امروز خودش بیدار شده و میگه مامان بریم مدرسه دیرم شده الان دوستام میان. خلاصه زودی خودم آماده شدم و عسل رو هم آماده کردم و رفتیم مهد. دوستای جدید دخترم رز   و علی هستن. امروزم توی مهد خمیر بازی کردن که خیلی خوشحال بود. خدارو شکر که به عسلم این همه خوش میگذره. واما این کاردستی رو هم مربیشون زحمت کشیده و برای عسل درست کرده که صبح ها میندازه گردنش                اینم پشتش        &n...
25 شهريور 1392

سفر بانه

سلام به همه ی عزیزان                                             خوبییییین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  ما هم خیلی خوبیم. دیروز با یکی از دوستای بابا رفته بودیم بانه واسه خرید و تفریح.  ساعت 3 نیمه شب پنج شنبه حرکت کردیم و صبح ساعت 9 بود که رسیدیم بانه. عسل توی راه یکم میخوابید  و بعد بیدار میشد.  بعد توی راه توی ماشین صبحونه رو خوردیم.  خیلی خوش گذشت توی ماشین همش میگفتیم و میخندیدیم. بعد رفتی...
22 شهريور 1392

دورت بگردم من عسل

سلام به همگی دلم گرفته دلم تنگه برای نفسم برای دخترم.        خونه بدون عسل زندانی بیش نیست. خیلی برام سخته نفسم اینکه برای چند ساعت ازت دور بشم و نبینمت.  امروز ساعت 7 تا گفتم عسلم بیدار شو تا بریم مهد زود بیدار شدی. انقدر ذوق داشتی که نگو. منم صبحونه برات آماده کرده بودم خوردی و رفتیم مهد. بابا هم امروز مریض شده و خیلی حالش بده واسه همین اول رفتیم دکتر. به بابا سرم زدن و من شمارو بردم گذاشتم مهد و زودی اومدم پیش بابا.  ولی چرا دروغ بگم دلم همش پیش تو بود. آخه خیلی معصومانه بدون اینکه گریه کنی بغلم کردی و ازم خداحافظی کردی .  بخدا دل کندن ازت خیلی سخته ول...
18 شهريور 1392

عسلم میره مهد

سلــــــــــام به همه خوبین دوست جونیای خودم. من هم خوبم هم خوب نیستم. اول دلیل خوب نبودنم اینه که عسلی دوباره حساسیت کرده و حالش خوب نیست اصلا. امروز صبح با بابا بردیمش دکتر و یه آمپول زدیم . الان یکم بهتره و داره خمیربازی میکنه.            فداش بشم من. و اما دلایل خب بودنم بعد رفتیم برای سنجش بینایی که همشو درست جواب داد و دکتر گفت که چشماش سالمه. خدارو شکر وبعدش رفتیم مهد کودک برای ثبت نام که دیدم که عسلی خیلی علاقه داره و بدون اینکه گریه کنه و وابسته ی من باشه رفت پیش دوستاش. خیلی خوشحال شدم فداش بشم. از فردا قراره هر روز ببرمش مهد.  اینم از عکسای ام...
17 شهريور 1392

خوشحالی نفسم

سلام به همگی امروز ظهر هر کاری کردم عسلی نخوابید منم دیگه بی خیال شدم ولی میدونستم که خیلی اذیت میشه. ساعت 6 بود که آماده شدیم رفتیم آتلیه اولش عسل نمیدونم چش شد که خیلی خجالت کشید ولی بعدش خیلی راحت بود و با همه  شوخی میکرد. اونا هم خیلی از عسل من خوششون اومده بود و همش قربون صدقه ش میرفتن. همش عسل رو تشویق میکردن تا ازش عکسای خوب خوب بگیرن.  عکساش واقعا محشر بود ولی یه ماه دیگه آماده میشه نمیدونم تا اون موقع چجوری میخوام طاقت بیارم. ولی به محض اینکه آماده شد عکساشو براتون میذارم. ما هم برا عسلی کیک خریدیم و به خواسته ی خودش یه عروسک خریدیم که کلی کیف میکرد. اینم از عکسا:      &...
16 شهريور 1392

روزت مبارک نفسم

       سلام امروز یکی دیگه از بهترین روزهای زندگیمونه. خیلی خوشحالم که خدا منو لایق دونست و یه همچین فرشته ی نازی رو به من داد. خدایا شکرت . عسل جونم الان چهار ساله که زندگیه مارو رنگارنگ کرده و با وجودش شادی و خوشبختی مارو چند برابر کرده. دختر گلم روزت مبارک و امیدوارم که همیشه در زندگیت موفق باشی. همیشه به همه ی آرزوهات برسی. صبح که بشه برات کادو میگیریم. الان شما تو خواب ناز تشریف دارین.  فردا آتلیه هم میریم . خیلی خوشحالم که تورو دارم. خداوند لبخند زد دختر آفریده شد. لبخند خدا روزت مبارک . دخترای گل روزتون مبارک.               &nbs...
16 شهريور 1392